تبليغاتX

من از این دنیا چی می خوام ؟

 


 عاشقی رابر دلم بخشید ورفت            عشق رادر قلب من او دیدو رفت

من به یادش روز وشب سر می کنم     بی وفا اندوه مرا او دیدورفت

با سکوتش قلب من دیوانه تر شد        بی صدا از پیش من خندید ورفت

باران شد زمین از رفتنش                  اشک را در چشم من او دیدو رفت

عشق را در چشم من باور نکرد          عشق را در قلب من او دید ورفت

                             

                                      

 




لينك --- > نوشته در 85/05/20 ----> نویسنده ..:: حامد ::..





لينك --- > نوشته در 85/05/07 ----> نویسنده ..:: حامد ::..


از تو متشکرم به خاطر همه خاطراتی که تو ذهنم نقش دادی

از تو متشکرم به خاطر اینکه باعث شدی تا بفهم که دوست داشتن کسی که دیگه دوستت نداره چقدر احمقانه است

از تو متشکرم به خاطر لحظه هایی که به من بخشیدی و لحظه هایی که از من گرفتی

از تو متشکرم به خاطر اینکه به من یاد دادی که راحت بتونم فراموش کنم ولی به من یاد ندادی که با فراموش کردن هر چیزی خودم هم به فراموشی سپرده می شوم

از تو متشکرم به خاطر اینکه به من فهماندی که دلدادگی دروغه و هر کس از عشق گفت صددرصد دروغگوی بزرگی خواهد بود

از تو متشکرم به خاطر اینکه باعث شدی مسیر زندگی ام را عوض کنم و با آدمها همان طور که خودم دوست دارم ، زندگی کنم

از تو متشکرم به خاطر هر آنچه که من فهمیدم بعد از اینکه از تو کلمۀ خداحافظ را شنیدم

از تو به خاطر خيلی چيزهای ديگر هم متشکرم اما می ترسم که با گفتن آنها تو را از ياد ببرم

                                                   




لينك --- > نوشته در 85/05/02 ----> نویسنده ..:: حامد ::..


هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد

این دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز

 


محبت ره به دل دادن صفای سینه می خواهد

به یاد یکدگر بودن دل بی کینه می خواهد

در غریبی دوست را یاد کردن عار نیست

یک ورق نامه نوشتن کمتر از دیدار نیست

 


یا بوسه یا دشنام ده این عاشق ناکام را

دل دوست دارد از لبت هم بوسه هم دشنام را

 


نا له پنداشت که در سینه ی ما جا تنگ است

رفت و برگشت سراسیمه که دنیا تنگ است

 


تا تو را دیدم ندادم دل به کس

عاشقم کردی به فریادم برس

 


کاش در صفحه ی شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات می شدم



زندگی بازی شطرنجی نیست که در آن با کیش کسی مات شوی
زندگی تک تک این ثانیه هاست که در آن نقش تو پیداست




لينك --- > نوشته در 85/05/02 ----> نویسنده ..:: حامد ::..


همچون ما عاشق کیست؟

به خاکستر کهن قلب های سوخته به جوییم آنجا که بوسه های ما یک به یک بر خاک افتد تا رویش دوباره گل پژمرده

به ستایش عشق بر خیزیمکه میوه ی خویش به سوخت و به صورت و قدرت بر خاک غلتید.من و تو آنجا جاودانیم خوشه ی نازک بقا.بر مدفن عشق به دوران سرد از برف و بهار،از فراموشی و پاییز نور سیبی بتابانیم از طراوت گشاده ی زخمی نو همچون عشق کهن که به خاموشی ره شپارد به راه جاودانگی عشق های مدفون

 

عشق يعني خون دل يعني جفا

عشق يعني درد و دل يعني صفا

عشق يعني يك شهاب و يك سراب

عشق يعني يك سلام و يك جواب

عشق يعني يك نگاه و يك نياز

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني تا ابد فاني شدن

عشق يعني عابد و زاهد شدن

عشق يعني همچو ليلا خون شدن

يا چو مجنون راهي صحرا شدن

عشق يعني تيشه فرهاد ها

عشق يعني عالم فرياد ها

عشق يعني زخم کوه بيستون

عشق يعني ناله هاي درد و خون

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني يکه و تنها شدن

عشق يعني التماس و انتظار

 

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او عشق يعني مهتابي از يك نگاه غرق در گل بوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجالت

شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقي با او بخوان عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن

 




لينك --- > نوشته در 85/05/02 ----> نویسنده ..:: حامد ::..





لينك --- > نوشته در 85/05/02 ----> نویسنده ..:: حامد ::..