امروز همان فردایست که دیروز نگرانش بودی
امروز همان دیروزیست که فردا از آن یاد می کنی پس دیروز را فراموش کن و فردا را در خاطر داشته باش
فردا روز دیگریست ..... میدانم که بهتر از دیروز
سال ۸5 هم دیگر به خاطرات پیوست۰سالی پر از فراز و نشیب ...
گویی همه غمها و شادیها باهم یکجا جمع شده بودند .
امیدوارم که سال 86 سال خوبی برای شما عزیزان باشه...![]()
؟
من از این دنیا چی میخوام
دو تا بال برای پرواز برم تا روز تولد،برسم به فصل آغاز
برم پیش بچه هایی که یه لقمه نون ندارند
که یه شب با یه دل سیر چشماشون رو هم بذارند
بگم غصه ها سر اومد
گریه بس، که بهتر اومد
![]()
![]()

![]()
مثل شقايق زندگي كن ؛ كوتا ه اما زيبا ،
مثل پرستو كوچ كن؛ فصلي اما هدفمند،
مثل پروانه بمير؛ دردناك اما...عاشق

![]()
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من میدانم که تو از دوری خورشید چه ها میبینی
تو هم ای بادیه ی پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب ازحسرت ماهی منو یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد ای پرستو که پیام آوره فروردینی

جان ميدهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازيانه او خم نميكنم
افسوس بر دو روزه هستي نميخورم
زاري بر اين سراچه ماتم نميكنم
با تازيانههاي گرانبار جانگداز
پندارد آن كه روح مرا رام كرده است
جانسختيم نگر، كه فريبم نداده است
اين بندگي، كه زندگياش نام كرده است
بيمي به دل ز مرگ ندارم كه زندگي
جز زهر غم نريخت شرابي به جام من
گر من به تنگناي ملالآور حيات
آسوده يك نفس زده باشم حرام من
اي سرنوشت، از تو كجا ميتوان گريخت؟
من راه آشيان خود از ياد بردهام
يك دم مرا به گوشه راحت رها مكن
با من تلاش كن كه بدانم نمردهام
اي سرنوشت، مرد نبردت منم بيا
تا دل به زندگي نسپارم، به صد فريب
ميپوشم از كرشمه هستي نگاه را
هر صبح و شام چهره نهان ميكنم به اشك
تا ننگرم تبسم خورشيد و ماه را