تبليغاتX

من از این دنیا چی می خوام ؟

 

ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود
تو در كنار من بشيني محال بود
هر چه نگاه عاشق من بي نصيب بود
چشمان مهربان تو پاك و زلال بود
پاييز بود و كوچه اي و تك مسافري
با تو چه قدر كوچه ما بي مثال بود
نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم هاي تو محتاج بال بود
سيب درخت بي ثمر آرزوي من
يك عمر مانده بود ولي كال كال بود
گفتم كمي بمان به خدا دوست دارمت
گفتي مجال نيست و ليكن مجال بود
يك عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چيزي شبيه جام بلور دلي غريب
حالا شكست واي صداي وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خيال تو بودم حلال بود

 

 

                                        

 

 

 

اي صميمي اي خوب !

گاه بيگاه لب پنجرهء خاطره من مي آي

 

اي قديمي اي دوست !

تو مرا ياد كني يا نكني

من به يادت هستم

آرزويم همه سرسبزي  توست

دائم از خنده لبانت لبريز

دامنت پر گل باد.

 

 

 

 

 

نيازُ تو خودم كشتم , كه هرگز تا نشه پشتم

زدم بر چهره ام سيلي  ,كه هرگز وا نشه مشتم

 

من آن خنجر به پهلويم كه دردم را نمي گويم

به زير ضربه هاي غم نيفتد خم به ابرويم

 

مرا اينگونه گر خواهي دلت را آشيانم كن

من آن نشكستني هستم بيا و امتحانم كن

 




لينك --- > نوشته در 86/01/30 ----> نویسنده ..:: حامد ::..


 

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم


به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم

ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم


به غواصان بگو کافی ست هرچه بی سبب گشتند

در این دریای طوفان دیده مرجانی نمی بینم


چه بر ما رفته است؟ ای عمر! ای یاقوت بی قیمت

که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم


زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم؟

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم



خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد

که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

 

 

 ديگر مرا به معجزه دعوت نمي كني

 با من ز درد حادثه صحبت نمي كني

 ديريست پشت پنجره ماندم كه رد شوي

 اما تو مدتي ست اجابت نمي كني

 قولي كه داده اي به من از ياد برده اي

 


 گفتي ز باغ پنجره هجرت نمي كني 

 بيمار عشق توست پرستوي روح من

 از اين مريض خسته عيادت نمي كني

 باشد برو ولي همه جا غرق عطر توست

 گرچه تو هيچ خرج صداقت نمي كن

 


 يكبار از مسير نگاهم عبور كن

 آنقدر دور گشته كه فرصت نميكني

 گل هاي باغ خاطره در حال مردنند 

 به ياس هاي تشنه محبت نمي كني

 رفتي بدون آنكه خداحافظي كني

 


 ديگر به قاب پنجره دقت نمي كني

 امروز سيب سرخ رفاقت دلش گرفت

 اين سيب را براي چه قسمت نمي كني

 يعني من از مقابل چشم تو رفته ام

 اين كلبه را دوباره مرمت نمي كني

 


 زيبا قرارمان همه جا هر زمان كه شد

 گرچه تو هيچ وقت رعايت نمي كني

 



 




لينك --- > نوشته در 86/01/20 ----> نویسنده ..:: حامد ::..


 

 

  تیــــر را قـوت پرهیز نباشـد ز نشـانه

  مرغ مسکیــن چه کند گر نرود در پی دانه

  پای عاشق نتـوان بست به افسون و فسـانه

 

  " ای کـه گفتی مرو از پی خوبان زمـانه

 ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی؟ "

 

  تا فکنـدم به سـر کـوی وفـا رخت اقامت

  عمر، بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت

  سرچو جان و زر و جاهم همه گو رو به سلامت

 

 " عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل اسـت تحـمل نکنم بار جدایــی "

 

 

 

 

تا صبحدم به ياد تو شب را قدم زدم                 آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

با آسمان مفاخره كرديم تا سحر                      او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

او با شهاب بر شب تب كرده خط كشيد             من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

تا كور سوي اختركان بشكند همه                    از نام تو به بام افق ها ،‌ علمزدم

با وامي از نگاه تو خورشيد هاي شب               نظم قديم شام و سحر را به هم زدم

هر نامه را به نام و به عنوان هر كه بود            تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

تا عشق چون نسيم به خاكسترم وزد                 شك از تو وام كردم و در باورم زدم

از شادي ام مپرس كه من نيز در ازل              همراه خواجه قرعه ي قسمت به غم زدم

 

 




لينك --- > نوشته در 86/01/14 ----> نویسنده ..:: حامد ::..


 

اینم آهنگ وبلاگ برای دانلود :

غزل وپارسا ـــ نامهربون <-- ( کلیک راست کنید و گزینه ... save target as  را انتخاب کنید )

 

                  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ای دل چنان بسوز كه خاكسترت كنند          خاكسترت كنند و زمین‌گسترت كنند

رسوا منال ای دل نازك‌خیال اگر                با آتش گداخته هم‌بسترت كنند

گر گاوها چرند به ‌نام علف تو را              
گر كودكان چرا كه گلی پرپرت كنند


راز دل شكسته خود را سكوت كن              ای نازنین اگر به خدا باورت كنند

باری تو را به باور اینان نیاز نیست           بگذار در خیال به خاك اندرت كنند

تو تكیه كن به حال این فرقه در خیال           گه چاكرت كنند و گهی سرورت كنند

افسانه شو كه باور این كودكان شاد            چندان بزرگ نیست كه كوچك‌ترت كنند

 

به همین سادگی رفتی

بی خدافظ عزیزم

سهم تو شد روز تازه

سهم من اشک که بریزم

 

هر جا هستی خوب و خوش باش

تا ابد بغض صدامی

 

تو که تنها نمی مونی

من تنهارو دعا کن

خاطراتمو نگه دار

اما دستامو رها کن

دست تو اول عشق

بسپرش به آخرین مرد

مردی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه می کرد




لينك --- > نوشته در 86/01/12 ----> نویسنده ..:: حامد ::..