بگذار سپیده سر زند
چه باک که من بمیرم و شبنم فروخشکد و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گرددو مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری بازگردد
و راه کهکشان بسته شود
...بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد
مطلبي را كه برايتان نوشته ام مستقيما از كتاب « پدر ، مادر ، ما متهميم » دكتر شريعتي انتخاب شده است :
دين « نه »
تو دين « نه » به من دادي ، پدر ، مادر ! من دختر تو بودم ، راه هاي را كه به من نشان دادي ، پيشنهادهايي كه داشتي ، شكل زندگي و ارزش هاي اخلاقي يي كه به من ارائه كردي ، اين است : نرو ، نكن ، نبين ، نگو ، نفهم ، احساس نكن ، ننويس ، نخوان ، نه ، نه ، نه و ... اينكه همه اش نه شد ، من به دنبال دين آري هستم كه به من نشان بدهد كه چه بكن ، چه بخوان و چه بفهم !
به قول يكي از نويسندگان : « واي به حال ديني كه نه در آن بيشتر است از آري » و از تو من يك آري نشنيده ام .
كتابي براي نخواندن ! قرآني كه تو به آن معتقدي به چه كار ما مي آيد ؟ من نمي دانم در آن چه هست و تو خودت هم نمي داني تويش چيست ؟