تبليغاتX

من از این دنیا چی می خوام ؟

ديروز

باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه...

و اما امروز

باز باران بي ترانه با تمام بي کسي هاي شبانه مي خورد بر مرد تنها ,مي چکد بر فرش خانه ...

 باز مي ايد صداي چک چک غم ، باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده نمي دانم...

نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟؟

نمي فهمم,

چرا مردم نميفهمند که آن کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد کجاي ذلتش  زيباست؟؟

 

 

سلام ، حال همه ما خوب است ،
ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور ،
كه مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند .
با اين همه عمري اگر باقي بود ، طوري از كنار زندگي مي گذرم
كه نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد نه اين دل ناماندگار بي درمان !


تا يادم نرفته است بنويسم ، حوالي خوابهاي ما سال پرباراني بود .
مي دانم هميشه حياط آنجا پر از هواي تازه بازنيامدن است
اما تو لااقل ، حتي هر وهله ، گاهي ، هر از گاهي
ببين انعكاس تبسم رويا ، شبيه شمايل شقايق نيست !


راستي خبرت بدهم ؛ خواب ديده ام خانه اي خريده ام
بي پرده ، بي پنجره ، بي در ، بي ديوار . . . هي بخند !
بي پرده بگويمت ، فردا را به فال نيك خواهم گرفت
دارد همين لحضه يك فوج كبوتر سپيد ، از فراز كوچه ما مي گذرد
باد بوي نامه هاي كسان من مي دهد
يادت مي آيد رفته بودي خبر از آرامش آسمان بياوري ! ؟

نامه ام بايد كوتاه باشد ، ساده باشد ، بي حرفي از ابهام و آينه ،
از نو برايت مي نويسم

حال همه ما خوب است
امـــــا تـــــو بــــــاور مــــــكـــن ! ! !




لينك --- > نوشته در 86/07/11 ----> نویسنده ..:: حامد ::..