تبليغاتX

من از این دنیا چی می خوام ؟

 امروز همان فردایست که دیروز نگرانش بودی

امروز همان دیروزیست که فردا از آن یاد می کنی پس دیروز را فراموش کن و فردا را در خاطر داشته باش

 فردا روز دیگریست ..... میدانم که بهتر از دیروز

 سال ۸۶ هم دیگر به خاطرات پیوست ، سالی پر از فراز و نشیب ...

گویی همه غمها و شادیها باهم یکجا جمع شده بودند . انگار همین دیروز بود که برای عید نوروز سال ۸۶ پست رفتم و چه زود گذشت

باز هم نوروز بازهم بهانه ای برای دلخوشی 

باز هم بهانه ای برای شروع مجدد با آرزو های جدید 

 و این سوال که آیا از گذشته خود راضی بودیم یا مثل همیشه می گیم دیگه امسال .....

 امیدوارم از این بهانه برای بهتر کردن زندگی هامون استفاده کنیم  

 

قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو
این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو
 
گیرم این باغ ، گلاگل بشکوفد رنگین
به چه کار ایدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟

با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار
من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو
 
به گل روی تواش در بگشایم ورنه
نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو
 
گیرم از هیمه زمرد به نفس رویانده است
بازهم باز بهارش نشمارم بی تو
 
با غمت صبر سپردم به قراری که اگر
هم به دادم نرسی ، جان بسپارم بی تو
 
بی بهار است مرا شعر بهاری ،‌آری
نه همیه نقش گل و مرغ نیارم بی تو
 
دل تنگم نگذارد که به الهام لبت
غنچه ای نیز به دفتر بنگارم بی تو

 

شاعر : منزوی




لينك --- > نوشته در 86/12/25 ----> نویسنده ..:: حامد ::..


 

* یک شعر از خودم ( البته اگه بشه اسمش رو شعر گذاشت  ) :

 

من از این دنیا چی می خوام ؟

این سوالی که مرا هر شب و هر روز

به کنجی می راند

که در این خاک و هوا

که در آن واژه به جای دگری راه بَرَد

من بدنبال چه می گردم ؟

یا من این واژه و الفاظ نمی فهمیدم

یا که این واژه و الفاظ به جای دگری ، جز به آنجا که از اول

که در آن صفحه خاکستری آن دفتر

که واژه ها معنی و مفهوم معین می داشت ، ره می راند

 

و درست یادم هست

که در آن صندلی و آن دفتر

هر واژه برای خود مفهومی داشت

و اگر معنی آن گم می شد همه می خندیدیم

و درست بود همه خنده آن کودک پاک

ولی امروز من فهمیدم

آن کتاب و تخته ، مثل همه افعالم ، بازیی بیش نبود

و در این سن باید از نو به فراگیری الفاظ رویم

که اگر ذهنت ، منطبق با همه دنیا نکنی

خواهی دید

که بجز نامردی در جهان چیزی نیست

همهءی جای جهان ، جای پلیدیست پلید

و همه در پی کاری ، زیر پای دگری

خالی تر از خالی کردند

آنگاه تو خواهی ماند و معلم

که ده سال به تو چیزی آموخت ، همه خبط و غلط

و اگر از تو بپرسند چه خواهی ز جهان

با خنده ای تلخ خواهی گفت :

هیچ ، و شاید هم مرگ

 

 

و پدر یادت هست ؟

که تو هر روز به من می گفتی :

که دروغ و دزدی بدترین کار جهان است پسر

و به هر کس که رسیدی با سلامی  دل او شاد بکن

و سلام یعنی صلح

و سلام یعنی ، با تو من هستم دوست

تو نمی دانستی !

که سلام سرآغاز همه دشمنی و نامردیست

ولی انگار که نامردی هم

 معنی اش گشته عوض

در لغتنامه دنیابعد از آن ، زیرکی آمده بود

 

 

آن مرد که انگار کمی می فهمید ، گفت اگر

او به من داد سلام یعنی نیاز

و خداحافظ یعنی رفع نیاز

و خداحافظ یعنی که دگر نیست به تو دست نیاز

و چه راحت با سلامی و خداحافظی شیرینی

 همه در حال رفع نیازی بودند

 

 

من چه خواهم ز جهان !؟

و بدنبال چه می گردم

 که در آن فهمیدم

که زرنگی یعنی ، دزدی

و دروغ راه میانبر ، که تو را

زودتر از آنچه که می پنداری

به هدف سوق دهد

و هوس معنی عشق ، معنای نیاز خواهد داد

و چه جالب بود

هوس و عشق هم بستر هم گشته ۥبدند

و عقاید همه با پول و سلام ، رنگ خود می بازند...

 

 

افسوس

در من حوصله بازآموزی این همه الفاظ نبود

و اگر اشتباه نکنم خدایی هست ، دینی بود

که اکنون ...

مثل دفتر خاکستریم بازیچه ای بیش نیست

چه جالب بود

هماهنگی دفتر با دین

و چه زیبا تر سخنانی که در آن جریان داشت

 

مثل اینکه اشتباه با من و توست

و همه راهِ درست می رفتند

عقل می گفت که مگر می شود همه یک راه روند و

من و تو راه دگر

حتماً آن راه که آنان رفتند ، نیک تر خواهد بود

تو به من  گفتی که

گاهی اوقات همه راه خطا خواهند رفت

تو یقین کن به حرف دل خود

 

دل به من گفت :

تن آدمی شریف است به شعور آدمیت

نه همین دماغ و چشم است نشان آدمیت

 

 

راضیم از راهی که در پیش گرفتم

کاش او هم می فهمید

که هر چیز که اول آموخت خبط نبود

و اگر او هم با ما بود

زندگی شیرین بود

واژه مجبور نبود که نقاب بر چهره زند

و جهان معنی داشت

و اگر پرسیدند

ما چه خواهیم ز جهان ؟

می گفتیم :

همه خوبی و محبت و فقط یاد خدا

که سرآغاز همه خوبی هاست

و  دگر هیچ کس نمی گفت

زندگی اجباریست

 و همه می گفتند ، زندگی زیبایست

به امید آن روز ...




لينك --- > نوشته در 86/12/18 ----> نویسنده ..:: حامد ::..


روي دريا خونه ساختي ساده دل !

روي دريا خونه ساختي ساده دل !

خيلي دير يارو شناختي ساده دل

 




لينك --- > نوشته در 86/12/15 ----> نویسنده ..:: حامد ::..