باز هم یک شعر از خودم ( دیگه شاعر شدم
)

لذتي هست در اين خاك قريب ؟
كه تو خوش باشي و باشد خوشييت
بيشتر از تنهايي
و تو تنها با او
او كه در فكر تو و تو همه در فكر و خيال
و خيالي كه در آن ، لذتي مي گردي !
*
به خودت فكر بكن !
بيست هم زود گذشت
و نمي داني چند بيست ديگر در راه ...
عقربه زود نرو
منتظر باش ، من اينجا هستم !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از تنهایی به میان مردم می گریزم
و از مردم به تنهایی پناه می برم.
راست می گفتی نیما :
" به كجای این شب تیره بیا ویزم
قبای ژنده خود را ! "
خدایا شکرت !
بخاطر نداشتن ها
بخاطر نبودن ها
و بخاطر بودنت !