
گاهی میسر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در حال هوشیاری مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
اول اگر چه با سخن ازعشق امده
اخر خلاف انچه گفت است می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر انچه لایقمان هست می رود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
ان دیگری همیشه به پیوست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیری است بی نشانه که از شصت می رود
بی را ه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر انچه لایقمان هست می رود
شعر از دکتر افشین یداللهی
گئتمك ايسته ييرسن بهانه سيز گئت
سن دنيز قوينونا آتيلميش چيچك
اوستونه دالغالار آتيلاجاقدير
ساخلا محبتي ساخلا سندتك
نه واقتا اوستونه آچيلاجاقدير
يولارتك دوشه نيم آياقلارينا
سنه يالواريم مي بو ممكون دگيل
قويمارام قلبيم تك ووقاريم سينا
آلچاليپ ياشاماق عومورگون دگيل
دئميره م سن اوجا بير داغسان اگيل
دئميره م علاجيم قاليبدير سنه
نه سنده محبت قارا پول دگيل
نه من ديلنچيم ال آچيم سنه
گئتمك ايسته ييرسن نه دانيش نه دين
يوخ اول اوزاقلارتك دوماندا چمده
نيمي سئوميشدين ديه بيلمه دين
اينديسه يوز عيب گورورسن منده